خرید بک لینک

داشتی با خیالِ خوش و راحت، با تلفن همراهت وَر می رفتی..همین دیروز، همین چندی پیش و همین سال ها. داشتی تنهایی ات را با سرگرَم شدن به یک وسیله، پُرمی کردی که یکهو.. شک می کنی به آن که مبادا این وسیله، ناگهان در دستانِ بی دفاعت آتش بگیرد. خبرِ خوبی نیست وَ البته حِسِّ خوبی!

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:34

توی سَرَم پُر از چیزهای جالب است، پُر از فکر و حرف و حتی احساس، همه..دستِ هم را گرفته اند. نگاه شان، به سوی هم است و گویی با هم عجینن و یکی..اما در کالبدهایی به ظاهر جدا؛ نَه! تکه تکه نیستند، به

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:34

نفرین به سفر،که هر چه کرد او کرد. + سفر+ نصفه چایِ وِلَرمی را می آورم با خودم به تخت خواب؛ با این فکر که شاید بتواند آرامش زا باشد! آبنبات شونیز شیری را از کِشوی زیرینِ اجاق گاز پیدا می کنم، فوری ی

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:34

سه شنبه ی بهاری، 20 فروردین 1398نمایش های رادیویی شده است یک مُشت هزل گویی و خُزئبلاتِ آب دوغ خیاری که از سرِ بی محتویی، خودِ گویندگان را بی میل کرده است. یک کمی پیش از این..تقریباً یک ماه پیش، یک

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:34

صفحه بندی